سفرنامه

سلام عزیز دل من ، من و بابایی از سفر برگشتیم و امیدواریم که امام رضا {ع} ما رو ناامید نکنه .
از امروز با آرامش منتظر ورود شما عزیز نازنین هستیم چون از پیش امام رضا برگشتیم و زائر درگاه اون حضرت هستیم و منتظریم تا لطفش رو شامل حال ما کنه و شما فرشته آسمونی رو هر چه زودتر واسه دل تنگ مامان و بابا زمینی کنه
انشاالله .

عزیز نازنینم ، من وبابایی روز جمعه 23 آبان 93 ساعت 5.53 از خونه به طرف شهر مقدس مشهد حرکت کردیم ساعت 1 ظهر به مدت تقریبا نیم ساعت توقف داشتیم و ناهارمون رو در شهر گرگان صرف کردیم و دوباره حرکت کردیم و راس ساعت 10 شب به شهر زیبا و مقدس مشهد رسیدیم تقریبا 16 ساعت تو راه بودیم .
فردا صبح هم رفتیم حرم واسه زیارت آقا امام رضا {ع} .
هم زیارت میرفتیم و هم نماز های ظهر و عصر و مغرب و عشا رو به جماعت تو حرم میخوندیم .
من و بابایی روز اول رفتیم ضریحی که تو طبقه همکف هستش اما نتونستیم دستمون رو به ضریح برسونیم آخه خیلی خیلی شلوغ بود .
همه میگفتن که تو این فصل باید خلوت باشه اما برعکس ، خیلی شلوغ بود .
از فردا رفتیم طبقه زیر زمین اونجا تونستیم دستمون رو به ضریح برسونیم .
صبح ها واسه خواهران بود و بعدازظهر ها واسه برادران . من صبح ها دوبار میرفتم دستمو میرسوندم و زیارت و دعا میکردم یه بار قبل از نماز ظهر یه بار بعد از نماز ، بابایی هم بعدازظهرها موقع اذان مغرب میرفت .
اونجا تقریبا یازده و ربع اذان ظهر بود و یک ربع به پنج اذان مغرب .

عزیزم ، یه سری هم به بازارهای اطراف حرم ، و بازار رضا زدیم
به چندتا پاساز هم سرزدیم به نام های پروما ، الماس شرق ، بازار بین الملل ، بازار خیام و پاساز کیان سنتر.
طرقبه هم رفتیم و آلو خریدیم وهمچنین امامزادگان یاسر و ناصر که برادرهای امام رضا هستند رفتیم وزیارت کردیم .
الماس شرق :

پروما :

کیان سنتر :

عزیز دلم من و بابایی یه پک بادی کارترز واسه شما از پروما خریدیم که توش چهار تا بادی به اضافه شش جفت جورابه و چون نمیدونستم که شما به امید خدا پسر میشی یا دختر ، سعی کردیم بسته ای رو برداریم که هم پسر بتونه بپوشه و هم دختر .
تو بازار رضا هم مامانی از یه بلوز شلورک خوشش اومد که جلوی بلوزش یه کیف کوچولو داشت ، اونم واسه شما خریدیم .
نفس من ، یکی از بادی ها رو مامانی برد به ضریح زد تا تبرک بشه و یکی دیگه رو هم بابایی برد و تبرکش کرد که شما وقتی اومدی به امید خدا این لباسها رو که تبرک شده امام رضا هستند تنت کنیم انشاالله همیشه سالم و تندرست باشی .
عزیزم وقتی لباس ها رو تبرک میکردیم به بابایی گفتم ما دوتا لباس تبرک کردیم شاید خدا میخواد دوقلو به ما بده
بعدش دوباره فکر کردم
گفتم ولی اگه بچه مون سه قلو شد
ما فقط دوتا لباس تبرک داریم واسه سومی چیکار کنیم
![]()
من :
![]()
بابایی :

بعله عزیزم یه همچین مامان متفکری هستم من
.
گل من ، یه پارچه سبز هم از اونجا خریدیم و به ضریح زدیم تا تبرک بشه و اون رو لابه لای وسایل و لباسایی که واسه شما خریدیم و خواهیم خرید بزاریم تا هم خدا شما رو زودتر به ما بده و هم اینکه زیر سایه امام رضا همیشه سالم و تندرست و سلامت باشی انشاالله .
مامانی ، یه جانماز کوچولو هم واسه شما خریدیم که توی یه کیف جا میگیره
یه چیز دیگه هم خریدیم که واسه چشم نظر هستش و به لباس نی نی ها آویزون میکنن انشاالله دنیا که اومدی به لباس شما سنجاقش میکنیم نازنین من 
.
مشهد هوا خوب و آفتابی بود فقط چهارشنبه یکم سرد و بارونی شد .

روز پنجشنبه 29 آبان 93 راس ساعت 5.20 حرکت کردیم و ناهار رو ساعت 1 ظهر قبل از بهشهر صرف کردیم و ساعت 10 شب هم به خونه رسیدیم .

سفرنامه 
